نوشته شده توسط : lorpress

مرابه هیچ گروهی اد نکنید:

 اطلاعیه شماره۲ 

 پایگاه تحلیلی خبری لرپرس 

 

 اگربخواهیم مامیتوانیم

 

باتحریم موادمنفجره علاوه براینکه ازتمدن سوزی جلوگیری کرده فرصت انفجارهای احتمالی راکه ازسوی عوامل خارجی ودشمنان قسم خورده ایران عزیزراگرفته تاازصدمات جبران ناپذیر جلوگیری کنیم 

 اگربخواهیم مامیتوانیم

باتقدیم مهرورزی غنچه های لبخندرابه گلهای شادی مبدل نمائیم.

بااهدای صداقت پایه های امیدبه آینده رامستحکم سازیم.

بادوری ازحسادت وخودخواهی همیارو همکاری دلسوزبرای همنوع خویش باشیم.

بادورریختن نفاق باغ محبت راشاداب کرده 

 

منتظراطلاعیه های بعدی باشید

 

انتشار وکپی این متن واجب است برهمگان 

 

 علی سرابی یاقوند 

مدیرمسئول 

 پایگاه تحلیلی خبری لرپرس 



:: بازدید از این مطلب : 592
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 20 اسفند 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

بنقل از سایت تا شهدا - حمید داودآبادی نویسنده دفاع مقدس و پژوهشگر دفاع مقدس نوشت:

خاطره ای که 22 سال است بغضش دارد گلویم را می خراشد و امسال، بالاجبار و یک بار برای همیشه، می گویم. 
هرچند که می دانم خیلی به ضررم تمام خواهد شد!
هرچه که بد شود، از غربت و مظلومیت 35 ساله حاج احمد متوسلیان، کاظم اخوان، تقی رستگار و سیدمحسن موسوی که بیشتر نیست!

اللهم فک کل اسیر
خرداد 1374، همراه حسین عزیزی رفته بودیم لبنان. یکی از روزها رفتیم طرف

بعلبک تا چندتایی از دوستان قدیمی ام در بعلبک را پیدا کنم. 
از شانس خوبم، برادر یکی از آنها را به نام "حمیّه" گیر آوردم ولی خودش نبود. طبق مهمان

نوازی لبنانیها، به زور ما را به خانه اش برد و شب را مهمان آنها بودیم. خانه ای کوچک و

شدیدا فقیرانه، ولی به یهترین نحوی از ما پذیرایی کرد و انصافا چیزی کم نگذاشت.
حمیه از اعضای رده بالای "جنبش امل" بود و من با برادر کوجکتر او "اکرم حمیه" تابستان

سال 62 در مقر امام مهدی (عج) بعلبک بودم و اتفاقا عکسهایم را هم آورده بودم.

در بین گپ و گفت، حرف کشید به چهار گروگان ایرانی. وقتی گفتم: "یکی از اهدافم در این سفر این است تا ردی از آنها پیدا کنم"
حمیه چشمانش گرد شد و گفت:

"اتفاقا یکی از افراد اصلی که در ربودن آنها دست داشته، الان در بیروت یک تعمیرگاه بزرگ اتومبیل دارد."

از خوشحالی نمی دانستم چه بگویم. وقتی فهمیدم او

"روبرت مارون حاتم" معروف به "کبرا"، (محافظ شخصی "ایلی حبیقه" فرمانده پست بازرسی "حاجز برباره"

بیروت، محل اسارت گروگانها) فردی است که شخصا حاج احمد متوسلیان را دستگیر کرده، زبانم بند آمد. 
دیگر تحمل ماندن نداشتم. وقتی پرسیدم: چگونه می شود او را دید؟ 
گفت: "راستش من خودم نمی دانم او کجاست، ولی یکی از نیروهای اطلاعات سازمان امل

دقیقا او را شناسایی کرده و محلش را بلد است ولی یک مشکل دارد.

با تعجب پرسییدم مشکل چیست؟ که گفت:
"چون کبرا از مسئولین رده بالای وحشی و جنایتکار فالانژها بوده، لو دادن او خیلی خطر دارد.

برای همین او مبلغی پول می خواهد. پول را هم بعد از این که شما رفتید سراغ او و مطمئن شدید خودش است، می گیرد."
مبلغ را که گفت، آن زمان به پول ما می شد "دو میلیون تومان".

نماز صبح را که خواندیم، یک ماشین گرفتیم و تخته گاز رفتیم بیروت. اعصاب نداشتم.

اضطراب وجودم را گرفته بود. نمی دانستم چطوری با کسی که حاج احمد متوسلیان را ربوده، روبرو شوم.

و چه کنم؟!
همان اول صبح، رفتم سراغ آقا رضا از دوستان حاج احمد. داخل اتاق که شدم

مشغول خوردن صبحانه بود. تعارف کرد که بنشینم. دستپاچه گفتم: 
"آقا رضا ... آقا رضا .... بگو چه خبری دارم؟"
با تعجب پرسید: چی؟
با ذوق و شوق فراوان که به تته پته افتاده بودم، گفتم:
"حاج احمد ... رفیقتون ... از اون خبر گیر آوردم."

لقمه در دستش ماند. چشمانش گرد شد. گفت: "از حاج احمد؟ چه خبری گیر آوردی؟ از کی؟ کجا؟"
که قضیه را تعریف کردم و گفتم که عامل اصلی ربودن حاجی در همین بیروتِ یک وجبی است.

فکرش را بکن آن نامرد خبیث الان دارد در تعمیرگاه خود کار می کند و بغل گوش ما زندگی راحت!

سرش را برد در ظرف غذا، لبخندی تلخ زد و گفت: 
"خب. حالا بشین صبحونت رو بخور."
فکر کردم دارد شوخی می کند! با تعجب گفتم: 
"آقا رضا، حاج احمد. اونی که دزدیدنش."
و باز خندید و گفت: صبحونه چی می خوری؟ فول یا حُمُص؟
اصلا نپرسید کجاست و کیست و کی این اطلاعات را به شما داده.

یکی دو ساعت بعد که احساس کردم حالش بهتر شده، گفتم: 
"آقا رضا، نمی خوای یه فکری بکنی و با کسی مطرح کنی که یه جوری

بریم ببینیم این یارو کجاست و چیکار می کنه و چه خبرهایی از حاج احمد و بقیه داره."
فقط خندید.

چند روز بعد، ناامید و خسته، شکسته و عصبانی، از لبنان برگشتیم ایران.
بعدها شنیدم "روبرت مارون حاتم" معروف به "کبرا" عامل اصلی ربایش چهار گروگان ایرانی

در تیر ماه 1361 در حاجز برباره، چون از طرف دستگاه قضایی لبنان به

جرم جنایات بیشمارش تحت تعقیب بوده، از لبنان گریخته و به کانادا رفته است!

 

منبع خبرسایت تاشهدا

 

لرپرس



:: بازدید از این مطلب : 772
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 15 تیر 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

  

 

مقایسه دهقان فداکار و کارگرفداکاربقلم شکسته علی_سرابي_یاقوند 

          هردوفداکارندامااین کجاوآن کجا

صدای قطاردردل یک شب سردباعث دلگرمی مسافران وچشم انتظاران به مقصدبود...کمی آنطرف ترصدای مهیب ریزش کوه حکایت از آسیب ریل قطاررافریادمیزد... 
مسافران قطارامابدون اطلاع ازاین ماجرالپ هایشان قرمزازشادی بودبالبهایی پرازخنده چشم دل رابه مقصددوخته بودند،قطارهرلحظه میرفت تاهمانندتایتانیک فاجعه ای سیاه رادرتاریخ خلق کندکه ریزعلی همان دهقان روستایی بادیدن این صحنه درسوزسرمای شدیدبدون معطلی پیراهنش راازتن درآوردوبصورت یک مشعل آتش زدتانورزردونارنجی اش همانندچراغ هشداردهنده خطری باشدبرای جلب توجه راننده قطاروهم ازگرمای اندکش امیدی باشدجهت جلوگیری ازمرگ درنهایت نتیجه این رفتار انسانی موجب گردیدتاحادثه ای تلخ رخ ندهدوازریزعلی یک قهرمان ملی بنام دهقان فداکاربسازدبه پاس قدردانی ازریزعلی نام اورادرکتب درسی به یادگارماند....

 
چندسال بعد...
نهم تیرماه 1394بود، هوای خوزستان گرم و ماهشهر گداخته‌تر، کارگران پتروشیمی مارون مشغول کار بودند
و فشار همزمان کار و گرما توان آنها را ربوده بود، کسی حوصله حرف زدن نداشت و دست‌ها و پاها
برای تمام شدن یک کار سنگین روزانه دیگر در تکاپوی بی‌امان بود که ناگهان صدای مهیب انفجار، ظهر تنبل
و کسل تابستانی را وحشت‌زده از خواب بیدار کرد، علائم هشداردهنده که به کار افتاد؛ همه ترسیدند
دربزرگترین پالایشگاه پتروشیمی کشور مازون که قلب تولیدونبض اقتصادایران است
یک آتش سوزی ناگواری رخ میدهدکه هرلحظه امکان انفجارمنابع ومخازن موجوددرپایلایشگاه
وجوددارد..بیش ازصدهانفردرحریم آتش سوزی قرارداشته ودرمجموع بالغ برسه هزار کارگرومهندس
درمحیط پتروشیمی مشغول کاروفعالیت هستندکه همگی تامرگ فاصله ای ندارند...
 
 
هرچه تلاش میکنندآتش مهارنمی شود.شعله های آتش هرثانیه بیشتروبیشترمیشود وخطرانفجارهاراتامرحله یقین بالامیبرد...
پالایشگاه درمعرض نابودی کامل است که بااین ویرانی هزاران خانواده صاحب مصیبتی تلخ خواهندشد...
قلبهادرسینه بیرون آمده دیگرمجالی برای  رویارویی باآتش نیست کارگران بایدسریعا محل راترک کنند
تالااقل چندنفری ازآسیب جان سالم بدرکنند...
 
فقط دریک صورت آتش مهارمیشودبستن شیرفلکه اصلی که آنهم درمیان شعله های فوران شده قرارگرفته
دل شیرمیخواهدبه آتش بزندتااین حادثه ویران کننده اقتصادایران وانهدام کامل پالایشگاه بهمراه نفرات آن رانجات دهد...
 
 
 
شیربچه ای ازقوم بزرگ لرکه همواره سبب نجات این دیاراهواری بوده اندباتشخیص صحیح وبیرون
راندن تمام کارگران ازمحوطه سیاوش واربه دل آتش زدتابابستن شیرفلکه اصلی ازبزرگترین فاجعه تاریخ ایران
زمین جلوگیری کندوخان هفتم هفت خوان این دنیای بدذات راباشهادت به پایان برساند...
 
 
 
امانه نام ،نه نشان ونه حتی درگوشه ای ازفهرست وحاشیه ی کتب درسی یادی ست
وغم انگیزترازآن فراموش کردن یاداین شهیدفداکاردراذهان کارگران ومدیران پالایشگاه است...
 
ملت ایران بایدبدانندکه امروزبخاطراز خودگذشتگی شهیدوالامقام_شهرام_محمدی
 
       ازدیارایذه است اگرهنوزپایشگاه سالم ودرحال تولیداست ...

ریزعلی_خواجوی پیراهنش سوخت قهرمان ملی شدو شهرام_محمدی جانش سوخت ولی....

یادش گرامی باد
 
علی_سرابي_یاقوند 
شاعرحماسی سرای قوم لرکارشناس سیاسی و رسانه

آتش_به_اختیار 
شهدارافراموش_نکنیم


:: بازدید از این مطلب : 673
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 15 تیر 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

 


 دلنوشته غمگین بابغض دل برای توبرادرعزیز لک زاده
 
جناب آقای محمودنظری فعال فرهیخته فرهنگی  
 
بهترین درودهای اهورایی راتقدیم رخسارپرنورتان کرده درسبدی ازگلهای سرخ محمدی (ص)
اگرکمی باچشم دل برکلمه های بارانی ام نگاهی نماییدخواهی دیدخون دل برادرخودراکه سنگ فرش این کاغذسفیدمجازی گشته..
ازآنروزی که امرنمودی تادیدگاهم رابیان نمایم تاامروزهمانندپرستویی مهاجرسربرکوهسار
تنهایی خویش نهاده که چگونه بنویسم تامباداناخواسته خاطری برنجدکه مرگ رابراین رنجش ترجیع میدهم.
پیشاپیش امیدوارمبرمن ببخشایی این جسارت را...
 
 
برادرعزیزلک زاده ی من:
حال برای تومینویسم چونکه توراازخویش جدانمیدانم بغض دل بااشک قلم آمیخته
شدتابنویسدازدردی گران وغم نهفته درجان خامه مرکب دان خاک گرفته درپنجره تنهایی قلبی
مملوازفراق وسرشارازجفای روزگار ناسازگاردرگذرستان عمرتن های فرسوده پشت پرده اندوه ماتم...
ازروزیکه پدرم درتخت جمشیدودرپاسارگاد تمام هستی پدران عیلامی اش ودیعه گذاشت
برای آن بودتاسرودباهم بودن رادردالان باریک وتنگ نفس گیرتاریک تاریخ هجاکنیم ،
حال چگونه بایدباورکردگلونی مادرم راکه 
تنهادارایی من ازباتوبودن بودرا بدون کفن درگورستان غریب ونامحرم نامردمی هادفن کنم.
خوب میدانی برادرم اززمانیکه اهرام ثلاته درمصرپایه گذاری شدتاروزیکه کنارعلقمه
دوتادست بیکسی نقش وفاداری رابرزمین ترسیم کرده برای آن
بودهمانندیک ریسمان باعث ایستایی من وتوباشد.
 
 
من باتوهمزادم باتوهمراهم وجودمن باتوگره 
خورده باتوخیالی لبریزازشادی داشتم من به شوق باهم بودن هرپگاه درختان
صداقت راآبیاری میکردم تامبادا برگهای سبزهمیاری زردوغنچه های مهربانی خشک گردد.
حال چگونه دست تاریخ رابگیرم وقتی تمام بودنم دردست توست...
حال چگونه باورکنم که مرابودنی بودسحرگاهی باطلوع آفتاب مهرورزی.
من باتویک ریشه ام دراندیشه میترائیسم ،دربازوی غیرت،درخون سیاوش،درکمان آرش،
دراندوه کاوه،درزلالی سیمره،درلوای کاوه،درضحاک کشی زمانه،درعدالت کریمخانی،
درسوارکاری سهراب ،درنقش آفرینی رستم،درپاکی یوتاب،دربندبندچهل سرو.
درغم هاوشادی های دشت سوزیانا،درتشنگی کزرمی،درزادروزهای شادی آفرین نوروز،
درجشن های باستانی،دردفاع ازشرافت کیانی وهم سلول تودرزندان اریتریکای غریب.
حال چگونه بایدبنویسم درحالیکه هویتم دردست های توچکه میکندچگونه پشت سربگذارم تمام ناتمام خودرا..
 
 
برادرارزشمندوفرهیخته لک زداده من:
خوب میدانم هیچگاه مرهم دردتونبوده ام!
میدانم برادرخوبی نبوده ام وهمانندیوسف تورادرچاه ظلمت خیزدوران تنهاگذاشتم
و هرگزکاروان نشدم برایت،اگرچه هیچگاه ضربه های ناعدالتی دولتمردان رابرگرده های
زخمی تواحساس نکردم،اگرچه هیچوقت طعم حسرتی که درجان تورخنه کرده رانچشیدم
،اگرچه درآسمان نابرابری های روزگارجباردرکنارتونبوده ام 
پچونکه منم همانندتوغرق درجوروجبراین خفقان زاده های نابرابری هستم.
 
منم دستهایم به زنجیرناعدالتی بسته است وبرپاهایم پابندفولادینی ازصبرزده اند.
توای برادروهمزادمن نمیدانم گازخردل تاکجااجازه ماندن به من میدهد
وبعدازمن تابوتم رفع کیش شاه کدامین دسته وجناح میگردد...
س تاهنوزفرصت ماندن دارم خلاصه میکنم برایت بااین جمله :
برگردبرادرم اگرچه میدانم برتوجفاهاشده اماروانیست تاوان آنراباجدایی ازمن بگیری..
برگردبرادرم که دلم سخت تنهاست بدون تو...
تاریخی که توراازمن بگیردتاریخ نیست بلکه میخی بوده دردیدگان من...
برگردبرادرلک زاده من که قوم لربابودن توزیباست...برگردبرادرم ..
.که پازل قوم لر بالک ثلاثی میرنوروز بختیاری وکلهروممسنی تکمیل میگردد...

 لک تنهانیست 
 لرستان راتکه تکه نکنید 
 برنامه های لکی حق مردم لک زبان است

ارادتمندشما
 علی سرابي یاقوند 
شاعرحماسی سرای قوم لر نویسنده وتحلیل گرسیاسی ورسانه

  



:: بازدید از این مطلب : 733
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 15 تیر 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

هشدارقوم لربه دشمنان ایران خصوصا آل صهیون آل سقوط

 هشداربه دشمنان ایران

 غزل مثنوی حماسی قوم لر


 علیانوشت 

مابنده خالق نیک گفتاریم

محافظان مکتب کراریم

ماعقابان آسمان غیرت 

فرمانبردستوری آشکاریم 

اگرخطای دیگری رخ دهد

دلیران آتش به اختیاریم 

دردنیای پرازنیرنگ وحیله

جانثاران میر تک سواریم 

صدباراگربمیرم درراه دین

بازمالکان اشتر پیکاریم 

برای حفظ ناموس ایرانی

کمان بدستان صفدرتباریم

دررزمگاه نبردبادشمنان

شیران غران درپی کفتاریم

دشمنان ایران این رابدانند

ماعاشقان نبردبا کفاریم 

 ترقه بازی که اثرندارد

برای ماکه کوه استواریم 

هشدارمابوده به آل صعود

 ابابیل شجاع بیشماریم

اگرامروزباخیانت چنین شد

عددهای معکوسمان شماریم

مدافعان همه مهیا شدند

ننگ است اگرآرامتان بذاریم

به قوم لراگرچه صدجفاشد

ولی بازهم بسان مازیاریم 

دراین مدت خیانتهابه لرشد

امابازهم مامالک وعماریم 

بافتنه هاقصددلسردی داشتید

کورخواندیدماازنسل دلواریم

قوم لرراهرگزنبوده ذلت 

ازآل صهیون کینه دردل داریم

 بافتنه گرمامیدانیم چه کنیم

سراوراروی سینه اش بکاریم

هرچندبه قوم لرتوجه نشد

ننگمان باددشمن راواگذاریم 

هرگاه که مامیرویم میدان رزم 

ازپشت سرنامردمی خورده ایم

اگرچه ازخودی خنجرهادیدیم

به عشق رهبربازاسفدیاریم 

شاعرحماسی سرای قوم لر

 علی سرابي یاقوند 

 لرپرس



:: بازدید از این مطلب : 674
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 18 خرداد 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress
پیام مدیر پایگاه خبری تحلیلی لرپرس  به مردم فهیم وفرهیخته قوم_بزرگ_لر  

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام نامدارترین نامدارنام آفرین خداوندمهرآور خالق شمس وزمین 
آنروزکه پدرم درتخت شاهی فرمود اهوراراقسم میدهم تاآفت
جهل ودروغ راازسرزمین پارسیان دورنمایدشایدبدرستی
میدانست که امروزاین کیان اهورایی دست خوش خشکسالی
انسانیت می گرددکه آنگونه باتضرع والتجاء ازدرگاه اهورایی چنین درخواست کرد.

مردم عزیززجرکشیده قوم بزرگ لر  
برهیچکس پوشیده نیست ازدیربازاین قوم به تاراج رفته اسیرجهالت خودخواهان
خودمحور وخودکامگان خودسری بوده که همیشه بارخنه درباورهای
صادق مردمان این قوم باعث دوری ازمطالبه گری درچهارچوب قانون
شده تاهمچنان درخت سازندگی وچرخ تولیدخودباوری این قوم دردالان تاریخ بی ثمربماند.

برادران ارجمندوخواهران پاک سرشت قوم مظلوم لر 
اگراندکی ازتعصب های ایلیاتی وجناحی فاصله بگیریم وازدورنگاهی
برپیکرگلگون وخونین این قوم تاراج شده افکنیدخواهیددیدجراحت هایی
راکه ندانسته بربدنه زخمی آن بدست مردمان لر چگونه محرکی برعقب
مانده گی های اجتماعی ،اقتصادی وسازندگی نمایان است.
جنگهای قبیله ای ،طایفه ای ومنیت های کاذب برکوچک وبزرگ خواندن
هاوکوبیدن برطبل حماقت سبب شده تااین قوم همچنان دردریف محرومیت هاباقی بماند.
 
آمارهای تاسف بار:بیکاری ،فقر ،بزه کاری ،طلاق ، ویرانی،اعتیاد،ازهم گسیختگی اصالت وهزاران درددیگرمسبب این ندانستن هاست.
لذا اینجانب بعنوان کوچکترین کوچک ازقوم لر ازتمام بزرگان ،اندیشمندان،صاحبان منسب ، دانشجویان،قشرتحصیل کرده ،عشایرباغیرت که بفرموده پیرجمارانی ذخایرانقلابندودیگرعزیزان عاجزانه تقاضامندم تابادرایت وتعقل بدوراز هر نوع تنش باایجادهمبستگی وهمیاری بصورت یکپارچه بسان یک لشگرآزاده برای رسیدن به اوج کرامت بالبیک به ندای حق طلبانه رهبرفرزانه حضرت امام خامنه ای درروز ۲۹/اردیبهشت ماه سالجاری باانتخاب افراداصلح درشورای شهروهمچنین فرداصلح که واجد شرایط ریاست جمهوری باشدبتوانیم درآینده به خواسته های بحق این قوم بزرگ برسیم . 
 
به کسی رای دهیم که :
۱_دروغگونباشد
۲_درمسیرانقلاب همگام بامردم ودرمحورولایت مطلق فقیه باشد
۳_درتقسیم عدالت ازحقوق های نجومی دفاع نکند
۴_کابینه اش راوزرای جاه طلب وخیانتکار تشکیل نداده باشد
۵_پاسخگوی مطالبات مردم واقوام مختلف خصوصاقوم بزرگ لرباشد
۶_ازکدخدا،خدادرست نکندچراکه ملت ستم دیده هیچگاه ازکدخدایان وخانزاده هاچیزی بجزننگ وحقارت ندیده اند
۷_درسیاست خارجه ازلبخندهای حقارت آور دوری کندتاکشورهایی مثل جیبوتی برای ایران خط ونشان نکشند
 
خاطرنشان میسازم که شورای شهرزمانی موفق است که یک دولت موفق داشته باشیم درغیر اینصورت هرچندافرادصالحی درشورای شهر داشته باشیم عملابازدهی مناسبی نخواهند داشت...
 
کلام آخر:
خطاب به همتبارانی که مخالف این پیام هستند بااحترام وافربه اندیشه های این عزیزان از محضرفردفردآنهااستدعادارم بخاطراینکه قوم لر بتواندبه جایگاه حقیقی خویش برسددست از لجاجت برداشته وفقط اینبارفارغ ازجناح بازی های سیاسی همگام بادیگرهمتباران باانتخابی شایسته مطالبه گرحقوق تضیع گشته قوم لرباشیم...

ومن الله التوفیق
علی_سرابي_یاقوند 
مدیرمسئول پایگاه خبری تحلیلی لرپرس

 



:: بازدید از این مطلب : 649
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress
فرق سیدابراهیم رئیسی بادیگرکاندیداهای محترم  آنهابدون اثبات حکم قضایی
به همدیگراتهام زدند ولی سیدابراهیم_رئیسی  باوجوداینکه برخی
حکم قضایی صادرشده بودبراشون ولی سکوت کردند...واین نشان
حقانیت ایشان است حتی فراترازاین عناوین
پس نام سیدابراهیم_رئیسی  رابخاطر بسپار.
 
مثنوی_طنزسیاسی (قسمت چهاردهم)

    بنی_آدم 

علیانوشت 

بنی آدم ابزاریکدیگرند
درمناظرات بهم میپرند 
این بنی آدم هنگام قدرت
اختلاس کنندمافوق سرعت
به ظاهرولی چون برادرند
بوقت وبی وقت پرده هادرند
یکی بادروغ یکی باتهمت 
سیلی میزنند بر رخ امت 
چه کسی گفته ازیک پیکرند 
اینهاکه گویی کاردوخنجرند
ﯾﮑﯽ باخودش داردکلیدها
باکلیدزند قفلی نابجا 
ﯾﮑﯽ نرده بان سازدازهمه
هرچی میبردگوید که کمه 
ﯾﮑﯽ از آجرنان می آورد
ﯾﮑﯽ نان راباآجر می خورد
یکی راه ها را هموارمیکند
یکی خانه هارا آوارمیکند
یکی جام زهرداردباسلام
یکی بام درد داردبی کلام
یکی جیب خودپراززرکند
یکی جانهارا دربه در کند
یکی ضخاک وارخوارکی خورد
یکی خوارک چرکی میخورد
یکی باﻗﻠﻢ ﺧﻮﻥ ﺩﻝ ﺧﻮﺭﺩ
ﯾﮑﯽ باﺧﻨﺠﺮ سینه ﻣﯽ ﺩﺭﺩ
یکی چو علیا نفس ندارد
یکی صدنفس کنارش دارد
ﭼﻮ ﻋﻀﻮﻱ دارد،دردﺭﻭﺯﮔﺎر
ﺩﮔﺮﻋﻀﻮﻫﺎهم ﭘﻲ ﻛﺴﺐ ﻭﻛﺎﺭ
 ﭘﺮﺍﺯﻧﻔﺮتیم پرازﮐﯿﻦ ﻭﺁﺯ
ﯾﮑﯽ بابوئینگ میکندپرواز
ﺗﻮ ﻛﺰ ﻣﺤﻨﺖ کسی ﺑﻴﻐﻤﻲ
به تو می گویندحتماﺁﺩﻣﻲ
مردمی عجیب هستم همگی
بانجیب زنیم حرف جفنگی  
کسی که دارداخلاق سالم
گیربهش میدیم که تویی ظالم
چونکه نمی خوادپرده بدرد
میگوییم که اوبدردنخورد
چونکه رفتارش بوده خدایی 
گیردادیم چرادارد نیکویی 
اگرحریمی نشکسته است
گویم که چرادهن بسته است
یکی که داردحس پرویی 
به اومیدهیم فوش انبویی
هرکسی ساکت بوده درمیان
گیربهش میدیم نداردزبان
اخربه کدام سازهامیرقصی
انسانی باشیم یاخاروخثی 
کمی انصاف رارعایت کنیم
اینقدرریزریزه آیت نکنیم
اگرکه کسی اشتباهی کرد
فوری میگوییم اوخطایی کرد
اگربه خطا اعتراف کنند
سریع ضداوااعتلاف کنند
مامردمانی هستیم احساسی 
بروزش باد داریم رقاصی
عاشق همین خول بازیهائیم
احساس میکنیم که ماخدائیم
برای خنده یک رای میدهیم
بعدمثل شمشیر مابرنده ایم
اگرچهارکتاب خوندیم روهوا
درمباحث شویم مثل علما
داریم مامیلی به انگلیسی
که گیرمیدهیم مابه رئیسي 
رئیسی نبوده قاضی حکم کند
یاکسی رااوخود محکوم کند 
رئیسی هرگز اعدام نکرده 
یانان کسی را دام نکرده  
رئیسي ظلمی اعمال نکرده
حق کسی راپایمال نکرده
ازکسی هرگز کینه ندارد
اگرچه اسراری درسینه دارد 
واسه رای دادن آزادیدشما
نه باشکستن برخی حرمتها
کاندیدای من بوده رئیسی 
اگرکه خواستی اونو نویسی 
وعده گاه ما روز اخذآرا
۲۹اردیبهشت درایران ما

شاعرحماسی سرای قوم لر
علی_سرابي_یاقوند 

  



:: بازدید از این مطلب : 640
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

گلونی مسموم: نقدی بر عملکرد فرهنگی نماینده ولی فقیه در استان لرستان



به قلم یاسر خورشیدوند رییس حزب هدا (همبستگی دانش آموختگان ایران) شاخه لرستان 


جشن گلونی (روسری محلی لری) یکی از بارزترین فعالیت های فرهنگی جوانان لر در دوران پس از انقلاب است. گلونی که می توانست جنبه های اقتصادی، گردشگری و فرهنگی مثبتی برای استان لرستان در پی داشته باشد و به رقیبی جدی برای مدل های پوشش غربی تبدیل شود به یک باره به نمادی مسموم تبدیل شد؛ به طوری که گویا در هر پیچ و تاب گلونی مادران لر صدها توطئه نهان است.

با توجه به شرایط فوق الذکر و به درخواست جمعی از فعالین فرهنگی استان، حزب هُدای لرستان تصمیم گرفت به عنوان متولی، مسئولیت برگزاری این جشن را بپذیرد. 

پس از ارایه درخواست رسمی حزب هُدای لرستان برای برگزاری جشن گلونی متاسفانه این درخواست در شورای تامین به اتفاق آراء مورد مخالفت قرار گرفت.

آنچه بیش از رد درخواست برگزاری جشن ما را متعجب کرد این بود که بعد از دریافت خبر رد درخواست مان حتی جواب نامه مان را هم با این توجیه که ممکن است نامه را رسانه ای کنید به ما ندادند. این اقدام غیر قانونی در صورتی است که فرمانداری این اختیار را ندارد و نمی توان یک درخواست را با قلدری بدون جواب گذاشت. 

سوال اینجاست که این چه توجیه امنیتی است که دوستان خودشیرین ما برای برگزار نکردن جشن گلونی ارایه می دهند؟ مگر امنیت ملی ما با یک متر پارچه گلونی خدشه دار می شود؟ چرا یک مسئله عادی را به یک چالش امنیتی و مطالبه فرهنگی برای جوانان لر تبدیل می کنید؟ ما در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد بدون مجوز این جشن را برگزار کردیم ولی در دروان دوستان اصلاح طلب نه تنها با مجوز نمی توانیم این جشن را برگزار کنیم بلکه با بی احترامی حتی جواب رد درخواست مان را هم به ما ابلاغ نمی کنند. پس این حقوق اقلیت هایی که از آن دم میزنید و برایش در استانداری میزی رو به راه کرده اید به درد لای کدام جرز می خورد؟ چرا کسانی که از نمد گلونی برای خود کلاهی بافته اند و آن را برند انتخاباتی شان کرده اند در مقابل برگزارنشدن این جشن هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهند؟ 

مگر ما قوم لر با همین نمادهای فرهنگی مان قرن ها در مقابل بیگانگان مدافع حریم ایران نبودیم؟ مگر تمام اقوام ایرانی بدون هیچ حاشیه ای زبان مادری را تدریس و مراسمات هویتی خود را برگزار نمی کنند؟ چرا خودمان خودمان را به گناه نکرده متهم می کنیم؟ چرا ما لرها که هیچ گاه هیچ گونه مشکل امنیتی برای نظام ایجاد نکرده و همواره پشتوانه تمامیت ارضی کشور عزیزمان بوده ایم اینگونه مورد بی مهری قرار می گیریم؟

چرا یک متر پارچه که نماد حجاب زنان لر است را به یک مطالبه سیاسی امنیتی تبدیل کرده اید؟ مگر نه این که فرهنگ های بومی شاخ و برگ فرهنگ ملی در مقابل تهاجم فرهنگی خارجی است؟ 

انتقاد اصلی نگارنده این یادداشت به سمت برادر عزیزمان جناب آقای میر عمادی نماینده ولی فقیه در لرستان است؛ چراکه از ایشان انتظار می رود با نقش آفرینی مثبت در مباحث فرهنگی به صورت عام و بحث گلونی به صورت خاص، خود به بانی تکریم آداب و رسوم قوم لر تبدیل شود نه اینکه دوستان خودشیرین همتبار ما مخالفت ایشان با جشن گلونی را به بهانه ای برای برگزار نشدن این جشن تبدیل کنند.

جناب آقای میرعمادی از آنجایی که قوم لر در هیچ برهه ای از تاریخ به هویت ایرانی خود پشت نکرده است؛ تقویت هویت لر به عنوان بخشی جدایی ناپذیر از هویت ایرانی اسلامی می تواند موجبات تقویت هویت ملی مان را در مقابل تهاجم فرهنگی بیگانگان فراهم سازد. برخورد غیرخودی با فرهنگ خودی موجب ایجاد حس شهروندی درجه دوم در میان قومی می شود که همواره پشتوانه نظام اسلامی بوده است.

به نظر می رسد عدم شناخت متولیان فرهنگی غیر بومی از فرهنگ بومی استان موجبات امنیتی شدن مسائل فرهنگی لرستان را فراهم آورده است. زمانی که پتروشیمی لرستان را به این بهانه که نیروی متخصص نداریم با نیروهای غیر بومی پر کردید صدایی از ما بلند نشد؛ گیرم که ادعای شما درست، چرا امامان جمعه مان که متولی فرهنگی ما هستند را از نیروهای غیر بومی انتخاب می کنید؟ مگر نه این که لرستان به عنوان سرزمین فقه و فقاهت مهد روحانیون جلیل الشانی همچون آیت الله بروجردی، آیت الله کمالوند و... بوده است؟ اگر قومیت گرایی بد است چرا درصد قابل توجهی از ائمه جمعه که از متولیان اصلی فرهنگی ما هستند غیر لر بوده و شناختی از هویت و فرهنگ بومی ما ندارند؟ بدیهی است ائمه جمعه غیر لر شناخت و درک چندانی از نمادهای فرهنگی قوم لر همچون گلونی نداشته باشند. اکنون هم از شما انتظار می رود با توجه به جایگاه خطیری که در اختیار دارید با استفاده از مشاوران فرهنگی بومی، پشتوانه ی حفظ فرهنگ بومی لرستان به عنوان بخش غیرقابل انکار فرهنگ ملی ایران عزیزمان باشید.

انتهای خبر/ 



:: بازدید از این مطلب : 631
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 21 اردیبهشت 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

  تحلیل_سیاسی قسمت_اول  




۱_شناخت ریشه ای شعارهای انتخاباتی ودلایل آن


۲_انتخاب نمادها ومنشاءحقیقی آنها


۳_نگاهی برعملکرددولت یازدهم وبازبینی برجام


۴_علت اصلی روحانی ازعبورخطوط قرمز


۵_علت ردصلاحیت احمدی نژاد


علی سرابی یاقوندنوشت:  




                       چکیده


امروزه باوجودوسایل ارتباط جمعی دیگرنمیتوان موضوعی راکتمان نمودیابرآن پینه زد.


دکترحسن روحانی رئیس دولت یازدهم ازهمان آغازباشعارتدبیروامیدوبانمادکلیدخودرادرمعرض قضاوت عموم قرارداد.


ازآنجاییکه بنابرسخنان بزرگان ورجال سیاسی زکات شهرت نقدمنصفانه بوده لذابرهمین مبنا بدون هیچگونه تعصبی مروری کوتاه میکنیم برآنچه درمدت چهار سال زمامداری حسن روحانی وکابینه ی اوگذشت.


بدیهی ست شعارهای انتخاباتی باهدف کلی وراهکارهای اساسی درقالب کاستی هاوبجهت پرنمودن برخی چالشهاانتخاب می گرددکه باهدف کلی نظام درتضادنباشد،همچنین نمادهانیزدرهمین عنوان خلاصه میشود.


حال سوال اینجاست آیادکترروحانی درکدام زاویه ناامیدی رااحساس نمودندکه اساس کارش رابرامیدپایه گذاری نمودوازکدام بی تدبیری رنج کشیدکه تدبیرراجایگزین کرد؟ 


جناب دکترروحانی فرهادوارباتیشه ی مجنون صفتش برقامت برجام وگره زدن زلف پریشانی خاطرمبارکشان به حل موضوع بانسبت دادن تمام جزییات معیشتی مردم ورفع چالش هابرای رسیدن به مقصودواردحریم های قرمزکشور گردیدتاجاییکه حتی تمام دستگاههای نظارتی واجرایی بدون مخالفت باایشان ومهیانمودن ابزاروصال ازهیچ کوششی دریغ نکردند.


درمجلس شورای اسلامی حتی به اندازه یک طرح عادی موردبحث قرارنگرفت وتصویب شددرشورای امنیت کشورنیزبدون تامل امضاگردیدوباطبع آن دیگردستگاههای ذی ربط بدون واکنش اقدام به تاییدآن کرده تامبادا خاطرمبارک این عاشق دلداده مکدرشود.


امانتیجه این اعتمادبه فرهادقصه چیزی بجزخیانت لیلی نبودوبرخلاف وعده های داده شده هیچ لباسی عملی برتن عریان مانده موضوعات نپوشانیدن وحتی تکه هایی باقی مانده ازلباس مندرسی که باهزاران ساعت تلاش وهزینه های عظیم تحقیقاتی بربدن جراحت خورده ازلیلی متکبرمانده بودنیزدورانداخته شد.


باوجوداعترافات مقامات عالی وابسته به لیلی برپیروزی قاطع آنهابدون شلیک یک گلوله درخلع سلاح وازکارانداختن قلب تپنده حیات اقتصادی ،تحقیقاتی وسیاسی کشوربدست مبارک مجنون 


که اسیرجهل وفریب نادانی خویش گردیده اماهمچنان برروندخلاف پای فشاری میکند.


علاوه برموضوعات فوق امروزه هم دربحث کاندیداشدن ایشان وعدم بهانه برای آشوب گری هاوتکرارفتنه ۸۸ با ردصلاحیت_یارصدیق_انقلاب میدان رابرای جبران خطاهای ایشان بازگذاشته امابازهم این فرهادکه ازحدمجنونی به روانی رسیده بافرافکنی های پی درپی درحال ایجادبرهم زدن ثبات وامنیت کشوراست..


دولتی که بعدازچهارسال هنوزنتوانسته یکی ازهزاران وعده اش رابه سرانجام برساندچاره ای جزحاشیه نداردچونکه دستانش خالیست وبااینگونه هوچی گری قصدداردتوجه دیگران راازاصل موضوع که مطالبه گری بوده خارج کند.


رفتن وکشاندن کاندیداهابه حاشیه باعث میشودتاکاندیداهابجای طرح سوالات واعلام برنامه های آینده خودشان مجبورشوندکه پاسخ یاوه گویی هارابدهندکه این بزرگترین ضربه ایست که بعدازنافرجامی برجام به کشورواردمیشود...


دولتیکه ازتورم به رکودبرسد ازتولیدبه انحلال شرکتهارسیده باشدو.....حرفی برای گفتن نداردواین موضوع رامردم کاملادرک کرده اندکه منفورترین اشخاص درمیان کاندیداها جریان موسوم به اصلاحاتی است که درکارنامه فعلی چیزی جزننگ ندارند...


نویسنده : علی سرابی یاقوند



:: بازدید از این مطلب : 634
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 21 اردیبهشت 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

  


با برگزاری پرشکوه جشن روز خرم آباد به پیشواز 26 اردیبهشت (روز گلونی) خواهیم رفت




هر شهروند خرم ابادی بطور قطع یقین احساس تعلق خاصی به این شهر دارد این حس تعلق بدنبال خاطراتی که از بدنیا امدن ما و صدای " لاوه لاوه " مادران ما ، خاطرات کودکی با همه تلخ و شیرینیهایش ،خاطرات دوران مدرسه و هم محله ایها در هرکجا که باشیم ما را به زادگاه و دیار خود میکشاند .با این مقدمه چینی به پیشباز روزی خواهیم رفت که تبلور خاطرات ما و فراتر از آن محفلی برای محکم تر کردن پیوند خویش با زادگاهمان است روز "20اردیبهشت" در حرکتی ارزشمند بنام کهن شهر خرم آباد و به منظور پاسداشت آن نامگذاری شده است از این رو چه زیباست با حضور خود در مراسم پاسداشت در مورخه فوق در باغ گلستان به برگزای هرچه باشکوه تر مراسم یاری کنیم و به شهر عزیز خود ادای دین کنیم و چه زیباتر خواهد بود همه ی ما پیر و جوان ، زن و مرد با پوشش اصیل و سنتی " گلونی " یادآور تاریخ باصلابت و باشکوه دیار عزیزمان باشیم .




وعده ما20اردیبهشت خرم آبادباغ گلستان


 


لرپرس ازتمام دوستان دعوت بعمل می آورد



:: بازدید از این مطلب : 714
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران