نوشته شده توسط : lorpress

#شعرایرانشناسی قسمت اول 

 

بجای سفر به استانبول 

چرانمیرویدشمابه زابل 

بجای رفتن به ارمنستان 

بیاییدسفرسوی لرستان 

یک روزبرلرهابشویدمهمان 

تاکه ببینیدایران باستان 

اوج خونگرمی همه مردمان 

شیرازویاسوج ونائین وکرمان

پرازجاذبه است مثل همدان 

ایران که خودش بوده گلستان

ازشیراز بگیر تا به کردستان 

همه خوش زبان همه مهربان

جاذبه دارد کل خوزستان

بندرعباس ومیناب وکاشان 

مثل فردوس است همه خراسان 

شهرآبادان سمنان وزنجان 

باصفا هستند همچون اصفهان

همگی دارند خوی پهلوان

ازکرمانشاه وهمه کردستان 

آیامیدانیدچه بودمهرگان 

یکسربزنیدبه دوگنبدان 

همگی شاداب همگی دلسوز

باطراوت است شعرمیرنوروز

بجای رفتن سوی استانبول 

بیایید سوی بابل وآمل 

شماکه دم از پارسی میزنید

چرا درکردار ضد مهین اید

ازشهرکرد و خونسار وسراب 

سرسبز وزیبا تا سرپل ذهاب 

چالوس ونوشهروبندرانزلی 

زیباترند از اون گالیپولی 

بندرلنگه وجهرم تا به رشت 

بایدبادل وجان درآنجاگشت 

میناب وتبریز وشهر مهاباد

معدن عشق است تاخرم آباد

ازشبستروخوی واردبیل 

آیامیدانید که بوده حزقیل ؟

اصلامیدانید کنگاور کجاست؟

یاکدامین شهرشهر لاله هاست ؟

شماکه ایران راخوب نمیشناسید

چراخارج از ایران پلاسید؟‌

شاعر: #علی_سرابي_یاقوند 

ف.ک.سیاسی ش قوم لر 

 

#حمایت_ازکالای_ایرانی 

 

کپی بدون ذکرمنبع جایزنیست 

@lorigeram 



:: بازدید از این مطلب : 858
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 07 فروردین 1397 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

#شعرطنزاجتماعی 

 

دروصف وحال زائران عزیزترکیه 

 

السلام ای زائران ترکیه 

ایکه هستیدمانندشوالیه 

مثل اختاپوس بوده کارتان 

شماهستیدبنده گان الیه 

حالاکه وقت عیاشی رسیده 

پس چرابهرکمک نیستیدپایه 

فرداکه محرم میرسداز راه 

به زبان دارید هزار اخطاریه 

پس چراحالابجای عیاشی 

نداریدبهرفقیران بار مایه

آنچنان محوگالیپولی شدید

فراموش کردیدآفتاب وسایه

درطواف عالیجناب تراوا

مست کندشما را بااولیویه ؟

هنگام سیروسفردریایی 

چندتاحوری میبینیددرفتحیه

عشق وحال بوده شبےدرآنجا

که برقصیدبا حضرت حوریه 

بعدازآنکه کاملافیاض شدید

معجزه داردبازار انسیه 

اگررفتی تودرمسجدآبی 

ببین آنجاعزیزمن نخوابی 

اگردرمسجدآبی خوابیدی

بدان که بندتنبان رابربدی 

آناتولی آیدبدون زیرپوش 

 کنارتوبخوابدمست وبیهوش

بگیرمحکم توبند بالن هارا

به وقت حادثه نگویا مولا

هنگام تماشای شهاب سنگها

مواظب باش نگیری ایدزوبلا

مکان حقیقی این زیارت

بوده دیسکووبازارحقارت

جاییکه اندامهایتان عیان است

کلیدپارتی هایش خاص جوان است

بعدازاین زیارت پرازصفا

آماده شوندبرای ایرادها 

چون محرم میرسدمومن میشن 

همگی یاوران هومن میشن 

آنجادلسوزی کنتد بهرفقیر

این جماعات امیران حقیر

آنچنان خطابه گویندآنروز

که فراموش میکنندعشق دیروز

علیابس کن دنیابوده صدرنگ

این جماعت موش بوده وقت جنگ

شاعر: #علی_سرابی_یاقوند 

ف.ک.سیاسی قوم لر 

#پایگاه_تحلیلی_خبری_لرپرس

@lorigeram

http://jvan.me/1goJ 



:: بازدید از این مطلب : 701
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 06 فروردین 1397 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

دراین دنیای بی غیرت 

خدادرگوشه ای ازدل 

کنارمردم ساحل 

گرفته زانوی حیرت

به گلدانی نمانده گل

به باغی نیست قرقاول

خداداردره هجرت 

درخت عشق خشکیده

خداهم رفته باغربت

علی_سرابی_یاقوند



:: بازدید از این مطلب : 8
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 21 اسفند 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

بدون تودراین دنیا

نمونده شوقی به دلها

خداهم مات ومبهوت است

ازاین رفتار ازاین ریا 

دراین دنیای بی غیرت 

خدادرگوشه ای ازدل 

کنارمردم ساحل 

گرفته زانوی حیرت

به گلدانی نمانده گل

به باغی نیست قرقاول

خداداردره هجرت 

 

درخت عشق خشکیده

خداهم رفته باغربت

علی_سرابی_یاقوند 



:: بازدید از این مطلب : 705
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 21 اسفند 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

تحلیل سیاسی کوتاه 

 

 چه کسانی ازاختلاف سودمی برند

 

رابطه بین مردم اندیمشک و دزفول رابطه ای بسیارعالی ودرخورتوجه بوده دلیل این مدعا دادوستدهای اقتصادی مردم این دوشهربوده ولی ظاهرابرخی هاراضی نیستنداین رابطه حسنه ادامه داشته باشدوهرازگاهی با تیرنفاق خواهان گل آلودکردن این رابطه بوده تاشایدبتوانندازاین طریق نان شبی بدست آورند...

واژه گانی نظیر لرودزفولی گفتن جزاز انسان های ضعیف النفس وبیسواد اجتماعی برنمی آید..

ازانسانهاییکه دائمابفکرخوش خدمتی هایی نظیرپاچه خواری مدرن برای پوشاندن ضعف های خویش بوده . سرگرم کردن مردم به این معقوله یعنی بازی کردن بااحساسات مردم وبه صخره گرفتن شعورانسانها...

مردم اندیمشک ودزفول همواره دوبازوی تواتمنددرشمال خوزستان وبعنوان یاروغمخوار همدیگردربلایای طبیعی وحوادث های ناگواربوده وهستند...

الحمدالله امروزه فهم سیاسی مردم ازمسئولین بالاتربوده ومیدانندهرکسی باهرپست ومقامی یاباهرلباسی چنانچه بخواهدسخنی زیرکانه به نیت تفرقه بگویدپاسخی جزحقارت نخواهندشنید..

اخیرایکی ازخبرگزاری های محلی با درج مطلبی باتیتر این کجاوآن کجا درخصوص آتش گرفتن بخشی ازانبار مهمات تیپ۲۲۹ زرهی دزفول درشب میلاد حضرت زهرا سلام الله علیه که مقارن باافتتاح باغ فدک دراندیمشک بود بامقایسه ای غلط وناصحیح درتعمیم جزبه کل خواهان تفرقه بین مردم این دوشهربوده درحالیکه درهمان شب اغلب مردم اندیمشک بااعلام آمادگی وتخلیه منازل خویش جهت اسکان موقت ساکنان پادگان مذکورابرازهمدردی نموده...

حال سوال این است :

اولاچنددرصدازمردم درآن جشن شرکت کرده اندکه چنین موردتهمت قرارگرفته اند؟

دوم آنکه شرکت کنندگان درجشن بعضابی اطلاع ازاین موضوع بوده وآنهاییکه هم مطلع شدند هیچگاه خوشحال ازاین آتش سوزی نشده وتاجاییکه اطلاع داشته برخی هاجشن راترک کرده وفوراخودرابه محل حادثه رسانده تاشایدبتوانندکمکی کنند..

وهمچنین مسئولین شهرستان اندیمشک خصوصاتیم های امدادی بانظرمسئولین ارشدشهرستان درحال آماده باش بوده جهت انجام وظیفه انسانی ...

مسئولان قضایی لازم است باچنین افرادی بدون ملاحضات سیاسی برخوردی جدی نمایندتادیگرشاهدچنین خزعبلاتی نباشیم...

 علی سرابی یاقوند 

ف.ک.سیاسی ش قوم لر



:: بازدید از این مطلب : 649
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 20 اسفند 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

مرابه هیچ گروهی اد نکنید:

 اطلاعیه شماره۲ 

 پایگاه تحلیلی خبری لرپرس 

 

 اگربخواهیم مامیتوانیم

 

باتحریم موادمنفجره علاوه براینکه ازتمدن سوزی جلوگیری کرده فرصت انفجارهای احتمالی راکه ازسوی عوامل خارجی ودشمنان قسم خورده ایران عزیزراگرفته تاازصدمات جبران ناپذیر جلوگیری کنیم 

 اگربخواهیم مامیتوانیم

باتقدیم مهرورزی غنچه های لبخندرابه گلهای شادی مبدل نمائیم.

بااهدای صداقت پایه های امیدبه آینده رامستحکم سازیم.

بادوری ازحسادت وخودخواهی همیارو همکاری دلسوزبرای همنوع خویش باشیم.

بادورریختن نفاق باغ محبت راشاداب کرده 

 

منتظراطلاعیه های بعدی باشید

 

انتشار وکپی این متن واجب است برهمگان 

 

 علی سرابی یاقوند 

مدیرمسئول 

 پایگاه تحلیلی خبری لرپرس 



:: بازدید از این مطلب : 595
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 20 اسفند 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

بنقل از سایت تا شهدا - حمید داودآبادی نویسنده دفاع مقدس و پژوهشگر دفاع مقدس نوشت:

خاطره ای که 22 سال است بغضش دارد گلویم را می خراشد و امسال، بالاجبار و یک بار برای همیشه، می گویم. 
هرچند که می دانم خیلی به ضررم تمام خواهد شد!
هرچه که بد شود، از غربت و مظلومیت 35 ساله حاج احمد متوسلیان، کاظم اخوان، تقی رستگار و سیدمحسن موسوی که بیشتر نیست!

اللهم فک کل اسیر
خرداد 1374، همراه حسین عزیزی رفته بودیم لبنان. یکی از روزها رفتیم طرف

بعلبک تا چندتایی از دوستان قدیمی ام در بعلبک را پیدا کنم. 
از شانس خوبم، برادر یکی از آنها را به نام "حمیّه" گیر آوردم ولی خودش نبود. طبق مهمان

نوازی لبنانیها، به زور ما را به خانه اش برد و شب را مهمان آنها بودیم. خانه ای کوچک و

شدیدا فقیرانه، ولی به یهترین نحوی از ما پذیرایی کرد و انصافا چیزی کم نگذاشت.
حمیه از اعضای رده بالای "جنبش امل" بود و من با برادر کوجکتر او "اکرم حمیه" تابستان

سال 62 در مقر امام مهدی (عج) بعلبک بودم و اتفاقا عکسهایم را هم آورده بودم.

در بین گپ و گفت، حرف کشید به چهار گروگان ایرانی. وقتی گفتم: "یکی از اهدافم در این سفر این است تا ردی از آنها پیدا کنم"
حمیه چشمانش گرد شد و گفت:

"اتفاقا یکی از افراد اصلی که در ربودن آنها دست داشته، الان در بیروت یک تعمیرگاه بزرگ اتومبیل دارد."

از خوشحالی نمی دانستم چه بگویم. وقتی فهمیدم او

"روبرت مارون حاتم" معروف به "کبرا"، (محافظ شخصی "ایلی حبیقه" فرمانده پست بازرسی "حاجز برباره"

بیروت، محل اسارت گروگانها) فردی است که شخصا حاج احمد متوسلیان را دستگیر کرده، زبانم بند آمد. 
دیگر تحمل ماندن نداشتم. وقتی پرسیدم: چگونه می شود او را دید؟ 
گفت: "راستش من خودم نمی دانم او کجاست، ولی یکی از نیروهای اطلاعات سازمان امل

دقیقا او را شناسایی کرده و محلش را بلد است ولی یک مشکل دارد.

با تعجب پرسییدم مشکل چیست؟ که گفت:
"چون کبرا از مسئولین رده بالای وحشی و جنایتکار فالانژها بوده، لو دادن او خیلی خطر دارد.

برای همین او مبلغی پول می خواهد. پول را هم بعد از این که شما رفتید سراغ او و مطمئن شدید خودش است، می گیرد."
مبلغ را که گفت، آن زمان به پول ما می شد "دو میلیون تومان".

نماز صبح را که خواندیم، یک ماشین گرفتیم و تخته گاز رفتیم بیروت. اعصاب نداشتم.

اضطراب وجودم را گرفته بود. نمی دانستم چطوری با کسی که حاج احمد متوسلیان را ربوده، روبرو شوم.

و چه کنم؟!
همان اول صبح، رفتم سراغ آقا رضا از دوستان حاج احمد. داخل اتاق که شدم

مشغول خوردن صبحانه بود. تعارف کرد که بنشینم. دستپاچه گفتم: 
"آقا رضا ... آقا رضا .... بگو چه خبری دارم؟"
با تعجب پرسید: چی؟
با ذوق و شوق فراوان که به تته پته افتاده بودم، گفتم:
"حاج احمد ... رفیقتون ... از اون خبر گیر آوردم."

لقمه در دستش ماند. چشمانش گرد شد. گفت: "از حاج احمد؟ چه خبری گیر آوردی؟ از کی؟ کجا؟"
که قضیه را تعریف کردم و گفتم که عامل اصلی ربودن حاجی در همین بیروتِ یک وجبی است.

فکرش را بکن آن نامرد خبیث الان دارد در تعمیرگاه خود کار می کند و بغل گوش ما زندگی راحت!

سرش را برد در ظرف غذا، لبخندی تلخ زد و گفت: 
"خب. حالا بشین صبحونت رو بخور."
فکر کردم دارد شوخی می کند! با تعجب گفتم: 
"آقا رضا، حاج احمد. اونی که دزدیدنش."
و باز خندید و گفت: صبحونه چی می خوری؟ فول یا حُمُص؟
اصلا نپرسید کجاست و کیست و کی این اطلاعات را به شما داده.

یکی دو ساعت بعد که احساس کردم حالش بهتر شده، گفتم: 
"آقا رضا، نمی خوای یه فکری بکنی و با کسی مطرح کنی که یه جوری

بریم ببینیم این یارو کجاست و چیکار می کنه و چه خبرهایی از حاج احمد و بقیه داره."
فقط خندید.

چند روز بعد، ناامید و خسته، شکسته و عصبانی، از لبنان برگشتیم ایران.
بعدها شنیدم "روبرت مارون حاتم" معروف به "کبرا" عامل اصلی ربایش چهار گروگان ایرانی

در تیر ماه 1361 در حاجز برباره، چون از طرف دستگاه قضایی لبنان به

جرم جنایات بیشمارش تحت تعقیب بوده، از لبنان گریخته و به کانادا رفته است!

 

منبع خبرسایت تاشهدا

 

لرپرس



:: بازدید از این مطلب : 774
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 15 تیر 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

  

 

مقایسه دهقان فداکار و کارگرفداکاربقلم شکسته علی_سرابي_یاقوند 

          هردوفداکارندامااین کجاوآن کجا

صدای قطاردردل یک شب سردباعث دلگرمی مسافران وچشم انتظاران به مقصدبود...کمی آنطرف ترصدای مهیب ریزش کوه حکایت از آسیب ریل قطاررافریادمیزد... 
مسافران قطارامابدون اطلاع ازاین ماجرالپ هایشان قرمزازشادی بودبالبهایی پرازخنده چشم دل رابه مقصددوخته بودند،قطارهرلحظه میرفت تاهمانندتایتانیک فاجعه ای سیاه رادرتاریخ خلق کندکه ریزعلی همان دهقان روستایی بادیدن این صحنه درسوزسرمای شدیدبدون معطلی پیراهنش راازتن درآوردوبصورت یک مشعل آتش زدتانورزردونارنجی اش همانندچراغ هشداردهنده خطری باشدبرای جلب توجه راننده قطاروهم ازگرمای اندکش امیدی باشدجهت جلوگیری ازمرگ درنهایت نتیجه این رفتار انسانی موجب گردیدتاحادثه ای تلخ رخ ندهدوازریزعلی یک قهرمان ملی بنام دهقان فداکاربسازدبه پاس قدردانی ازریزعلی نام اورادرکتب درسی به یادگارماند....

 
چندسال بعد...
نهم تیرماه 1394بود، هوای خوزستان گرم و ماهشهر گداخته‌تر، کارگران پتروشیمی مارون مشغول کار بودند
و فشار همزمان کار و گرما توان آنها را ربوده بود، کسی حوصله حرف زدن نداشت و دست‌ها و پاها
برای تمام شدن یک کار سنگین روزانه دیگر در تکاپوی بی‌امان بود که ناگهان صدای مهیب انفجار، ظهر تنبل
و کسل تابستانی را وحشت‌زده از خواب بیدار کرد، علائم هشداردهنده که به کار افتاد؛ همه ترسیدند
دربزرگترین پالایشگاه پتروشیمی کشور مازون که قلب تولیدونبض اقتصادایران است
یک آتش سوزی ناگواری رخ میدهدکه هرلحظه امکان انفجارمنابع ومخازن موجوددرپایلایشگاه
وجوددارد..بیش ازصدهانفردرحریم آتش سوزی قرارداشته ودرمجموع بالغ برسه هزار کارگرومهندس
درمحیط پتروشیمی مشغول کاروفعالیت هستندکه همگی تامرگ فاصله ای ندارند...
 
 
هرچه تلاش میکنندآتش مهارنمی شود.شعله های آتش هرثانیه بیشتروبیشترمیشود وخطرانفجارهاراتامرحله یقین بالامیبرد...
پالایشگاه درمعرض نابودی کامل است که بااین ویرانی هزاران خانواده صاحب مصیبتی تلخ خواهندشد...
قلبهادرسینه بیرون آمده دیگرمجالی برای  رویارویی باآتش نیست کارگران بایدسریعا محل راترک کنند
تالااقل چندنفری ازآسیب جان سالم بدرکنند...
 
فقط دریک صورت آتش مهارمیشودبستن شیرفلکه اصلی که آنهم درمیان شعله های فوران شده قرارگرفته
دل شیرمیخواهدبه آتش بزندتااین حادثه ویران کننده اقتصادایران وانهدام کامل پالایشگاه بهمراه نفرات آن رانجات دهد...
 
 
 
شیربچه ای ازقوم بزرگ لرکه همواره سبب نجات این دیاراهواری بوده اندباتشخیص صحیح وبیرون
راندن تمام کارگران ازمحوطه سیاوش واربه دل آتش زدتابابستن شیرفلکه اصلی ازبزرگترین فاجعه تاریخ ایران
زمین جلوگیری کندوخان هفتم هفت خوان این دنیای بدذات راباشهادت به پایان برساند...
 
 
 
امانه نام ،نه نشان ونه حتی درگوشه ای ازفهرست وحاشیه ی کتب درسی یادی ست
وغم انگیزترازآن فراموش کردن یاداین شهیدفداکاردراذهان کارگران ومدیران پالایشگاه است...
 
ملت ایران بایدبدانندکه امروزبخاطراز خودگذشتگی شهیدوالامقام_شهرام_محمدی
 
       ازدیارایذه است اگرهنوزپایشگاه سالم ودرحال تولیداست ...

ریزعلی_خواجوی پیراهنش سوخت قهرمان ملی شدو شهرام_محمدی جانش سوخت ولی....

یادش گرامی باد
 
علی_سرابي_یاقوند 
شاعرحماسی سرای قوم لرکارشناس سیاسی و رسانه

آتش_به_اختیار 
شهدارافراموش_نکنیم


:: بازدید از این مطلب : 675
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 15 تیر 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

 


 دلنوشته غمگین بابغض دل برای توبرادرعزیز لک زاده
 
جناب آقای محمودنظری فعال فرهیخته فرهنگی  
 
بهترین درودهای اهورایی راتقدیم رخسارپرنورتان کرده درسبدی ازگلهای سرخ محمدی (ص)
اگرکمی باچشم دل برکلمه های بارانی ام نگاهی نماییدخواهی دیدخون دل برادرخودراکه سنگ فرش این کاغذسفیدمجازی گشته..
ازآنروزی که امرنمودی تادیدگاهم رابیان نمایم تاامروزهمانندپرستویی مهاجرسربرکوهسار
تنهایی خویش نهاده که چگونه بنویسم تامباداناخواسته خاطری برنجدکه مرگ رابراین رنجش ترجیع میدهم.
پیشاپیش امیدوارمبرمن ببخشایی این جسارت را...
 
 
برادرعزیزلک زاده ی من:
حال برای تومینویسم چونکه توراازخویش جدانمیدانم بغض دل بااشک قلم آمیخته
شدتابنویسدازدردی گران وغم نهفته درجان خامه مرکب دان خاک گرفته درپنجره تنهایی قلبی
مملوازفراق وسرشارازجفای روزگار ناسازگاردرگذرستان عمرتن های فرسوده پشت پرده اندوه ماتم...
ازروزیکه پدرم درتخت جمشیدودرپاسارگاد تمام هستی پدران عیلامی اش ودیعه گذاشت
برای آن بودتاسرودباهم بودن رادردالان باریک وتنگ نفس گیرتاریک تاریخ هجاکنیم ،
حال چگونه بایدباورکردگلونی مادرم راکه 
تنهادارایی من ازباتوبودن بودرا بدون کفن درگورستان غریب ونامحرم نامردمی هادفن کنم.
خوب میدانی برادرم اززمانیکه اهرام ثلاته درمصرپایه گذاری شدتاروزیکه کنارعلقمه
دوتادست بیکسی نقش وفاداری رابرزمین ترسیم کرده برای آن
بودهمانندیک ریسمان باعث ایستایی من وتوباشد.
 
 
من باتوهمزادم باتوهمراهم وجودمن باتوگره 
خورده باتوخیالی لبریزازشادی داشتم من به شوق باهم بودن هرپگاه درختان
صداقت راآبیاری میکردم تامبادا برگهای سبزهمیاری زردوغنچه های مهربانی خشک گردد.
حال چگونه دست تاریخ رابگیرم وقتی تمام بودنم دردست توست...
حال چگونه باورکنم که مرابودنی بودسحرگاهی باطلوع آفتاب مهرورزی.
من باتویک ریشه ام دراندیشه میترائیسم ،دربازوی غیرت،درخون سیاوش،درکمان آرش،
دراندوه کاوه،درزلالی سیمره،درلوای کاوه،درضحاک کشی زمانه،درعدالت کریمخانی،
درسوارکاری سهراب ،درنقش آفرینی رستم،درپاکی یوتاب،دربندبندچهل سرو.
درغم هاوشادی های دشت سوزیانا،درتشنگی کزرمی،درزادروزهای شادی آفرین نوروز،
درجشن های باستانی،دردفاع ازشرافت کیانی وهم سلول تودرزندان اریتریکای غریب.
حال چگونه بایدبنویسم درحالیکه هویتم دردست های توچکه میکندچگونه پشت سربگذارم تمام ناتمام خودرا..
 
 
برادرارزشمندوفرهیخته لک زداده من:
خوب میدانم هیچگاه مرهم دردتونبوده ام!
میدانم برادرخوبی نبوده ام وهمانندیوسف تورادرچاه ظلمت خیزدوران تنهاگذاشتم
و هرگزکاروان نشدم برایت،اگرچه هیچگاه ضربه های ناعدالتی دولتمردان رابرگرده های
زخمی تواحساس نکردم،اگرچه هیچوقت طعم حسرتی که درجان تورخنه کرده رانچشیدم
،اگرچه درآسمان نابرابری های روزگارجباردرکنارتونبوده ام 
پچونکه منم همانندتوغرق درجوروجبراین خفقان زاده های نابرابری هستم.
 
منم دستهایم به زنجیرناعدالتی بسته است وبرپاهایم پابندفولادینی ازصبرزده اند.
توای برادروهمزادمن نمیدانم گازخردل تاکجااجازه ماندن به من میدهد
وبعدازمن تابوتم رفع کیش شاه کدامین دسته وجناح میگردد...
س تاهنوزفرصت ماندن دارم خلاصه میکنم برایت بااین جمله :
برگردبرادرم اگرچه میدانم برتوجفاهاشده اماروانیست تاوان آنراباجدایی ازمن بگیری..
برگردبرادرم که دلم سخت تنهاست بدون تو...
تاریخی که توراازمن بگیردتاریخ نیست بلکه میخی بوده دردیدگان من...
برگردبرادرلک زاده من که قوم لربابودن توزیباست...برگردبرادرم ..
.که پازل قوم لر بالک ثلاثی میرنوروز بختیاری وکلهروممسنی تکمیل میگردد...

 لک تنهانیست 
 لرستان راتکه تکه نکنید 
 برنامه های لکی حق مردم لک زبان است

ارادتمندشما
 علی سرابي یاقوند 
شاعرحماسی سرای قوم لر نویسنده وتحلیل گرسیاسی ورسانه

  



:: بازدید از این مطلب : 736
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 15 تیر 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

هشدارقوم لربه دشمنان ایران خصوصا آل صهیون آل سقوط

 هشداربه دشمنان ایران

 غزل مثنوی حماسی قوم لر


 علیانوشت 

مابنده خالق نیک گفتاریم

محافظان مکتب کراریم

ماعقابان آسمان غیرت 

فرمانبردستوری آشکاریم 

اگرخطای دیگری رخ دهد

دلیران آتش به اختیاریم 

دردنیای پرازنیرنگ وحیله

جانثاران میر تک سواریم 

صدباراگربمیرم درراه دین

بازمالکان اشتر پیکاریم 

برای حفظ ناموس ایرانی

کمان بدستان صفدرتباریم

دررزمگاه نبردبادشمنان

شیران غران درپی کفتاریم

دشمنان ایران این رابدانند

ماعاشقان نبردبا کفاریم 

 ترقه بازی که اثرندارد

برای ماکه کوه استواریم 

هشدارمابوده به آل صعود

 ابابیل شجاع بیشماریم

اگرامروزباخیانت چنین شد

عددهای معکوسمان شماریم

مدافعان همه مهیا شدند

ننگ است اگرآرامتان بذاریم

به قوم لراگرچه صدجفاشد

ولی بازهم بسان مازیاریم 

دراین مدت خیانتهابه لرشد

امابازهم مامالک وعماریم 

بافتنه هاقصددلسردی داشتید

کورخواندیدماازنسل دلواریم

قوم لرراهرگزنبوده ذلت 

ازآل صهیون کینه دردل داریم

 بافتنه گرمامیدانیم چه کنیم

سراوراروی سینه اش بکاریم

هرچندبه قوم لرتوجه نشد

ننگمان باددشمن راواگذاریم 

هرگاه که مامیرویم میدان رزم 

ازپشت سرنامردمی خورده ایم

اگرچه ازخودی خنجرهادیدیم

به عشق رهبربازاسفدیاریم 

شاعرحماسی سرای قوم لر

 علی سرابي یاقوند 

 لرپرس



:: بازدید از این مطلب : 676
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 18 خرداد 1396 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران