نوشته شده توسط : lorpress

 

درودخداوندبرتمام حسین گویان عالم باد


ایستگاه_اقوام_ایرانی


  سلام ای هموطن،ای یارجانم

سلام ای هم سخن،بردارجانم


سلام ای همنوای دین وایمان

   دلاورمردمان شیرایران


سلام ای آشنای سرزمینم

همافرهای فردینم امینم


سلام ای وارثان ملک عزت

 امیران دلیر،مست غیرت


سلام ای آنکه بردشمن امیری

  توراهرگزمبادذلت پذیری


تویی تفسیرشعرجاودانی

تویی معنی هرسرنهانی


تویی امیددین وزندگانی

تویی پیروزمیدان جهانی


توهستی یاوردردفقیران

توهستی ساغردردیتیمان


توهستی سایبان مستمندان

توهستی پاسبان جان قرآن


توسربازشاهنشاه زمانی

توجانبازپناگاه اذانی


    بنازم غیرت شیعه گری را

که خنثی میکندخیره سری را


درودبرهمت تمام اقوام

مطیع رهبروفرمان امام


درودبرقوم ترک مهدشجاعت

     نمادغیرت وهمت وعزت


سپاس برپهلوانان دلاور 

به کردستان نشینان یلاور


درخشان آسمان ازنوراشراف

دوازده نورماهتابان اعراب


بنازم ملک شیرمردان ایران

به زادکاه همان رستم دستان


سلام برمردمان قوم باستان

شجاعان ودلیرجام لرستان


درودبرمهربانوهای مهرورز

نمی رویدبه خاکشان گل هرز


درودبرمردمان پاک ایران

بلاجویان درملک شهیدان


درودبرمهربانان کیارش

که دردستانشان کمان آرش


همه منتظرظهورعشق اند

که باسیدعلی پرنورعشق اند


همین ایرانیان امت عشق اند

وسربازانشان رحمت عشق اند


تمام شیعیان بدوح عشق اند

زمینی انداماازروح عشق اند


تمام پارسیان لبریزعشق اند

سلاح های عظیم میزعشق اند


اگردنیابه مابسیارجفاکرد

که دراین دشمنی همیارواکرده


ولی الحق توکردی ناامیدش

که باصبرت نمودی توذلیلش


تودادی درس غیرت برزمانه

شدی سرمشق عزت درزمانه


شده دشمن اسیرآسمانت

درودبرسیدعلی میرامامت


اگرخواهی که دشمنت بسوزد

مواظب باش زبانت راندوزد


    چنین علیاوصیت میکندباز

که باهمبستگی شویم سرافراز


نمااجرافرامین خمینی

ولایت رانماییدپشتیبانی


 اگرخواندی وصیت علی را

موظف هستی که نمایی اجرا


نوشتم من پیام مهرودوستی

به شوق اقوام ومیهن پرستی


سراینده:علی(علیا)سرابی یاقوند


اگرمایل بودی اشتراک گذار

کپی باذکرمنبع بلا مانع است



:: بازدید از این مطلب : 886
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 02 دی 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

 بنام خدایی که آدم آفرید

مثنوی گلایه از ایل بزرگ بختیاری که با نوشتن ( قوم بختیاری)
خود را از لر یا لر را از خود جدا کرده وبرای دیگر ایل وطایفه وتیره 
و...جای خالی نگذاشته اند...حال نمیدانم بنویسم قوم بزرگ لر
 ازبختیاری بوده یا بختیاری ایلی بزرگ از قوم بزرگ لر بوده؟
آیااین اجحاف در حق دیگرایل وطایفه های لر نبوده؟
چرابرادرانم اینقدرهفت وچهارمیکنند؟
چراخودراازدیگربرادران جدامیکنند؟
اگرلر درلفظ عامیانه لر بوده 
پس قوم بختیاری یعنی چه؟
 
چه کسی میتواند ادعاکند که بختیاری شاخص لر نگاری بوده؟
اگربختیاری خطاکندمیگویند لری خطا کرد نه بختیاری؟
ایکاش سرداراسعد،علیمردان خان،جهان گیرخان ،صمصام السلطنه،
زنده بوداگرچنین است دیگراقوام ایرانی هم بایدبنویسند:
قوم بزرگ قزلباش،قوم بزرگ شاهسوند،قوم بزرک ملک شاهی،قوم بزرگ طرفی 

من یک لرم نه لربختیاری
دارم نشان از لر آریایی
لریعنی لر باهمه ایل وتبار
ازکهگیلویه تالرستان گذار
من یک  لرم نه لربختیاری
دارم نشان از لر آریایی
لریعنی لر باهمه ایل وتبار
ازبختیاری تالرستان مگار
ازپیشینه یک ایرانی تباریم
که با اقوام ایرانی بهاریم
ماقوم لرهستیم نه بختیاری
جدانکن لر را به فخرنگاری
مگرچه فرقی بوده بین لرها
که میزنی پرچین آیینه ها
لرهمگی مگرنبوده اندلر
مبندتو با این تفرقه بندلر
پس من چگونه بنویسم لرم
وقتی نوشتی قوم بختیارم
این قدرنگوییدقوم بختیاری
بگو لر م دارم نشان یاری 
لرهمیشه مخالف جدایی ست
این سنت اقوام آریایی ست
ایرانی ام آیت آریایی
لریعنی آسمان بی ریایی
لریعنی یک جمله بنام اقوام
 کردوعرب باترک آوازه نام
لریعنی آشنابه درد دوران
پیرو دین وآیین شیعیان
لر که نبوده مثل گوشت خیرات
تقسیم کنیداورابه پست اموات
لریعنی که نبوده هفت وچاری
مسوز لررا به نفت بختیاری
لریعنی که درلفظ برابربودیم
نگفتند که بختیاری سرودیم
این یعنی اوج اختلاف افکنی
میان نام لر شکاف افکنی
  لریعنی غیرت وشهادت طلب
 برای ایران بوده تاب وتب 
لریعنی ترک وعرب وبلوچی
 به کردداده دست ادب دوستی
دارم حکایتهای بسیارازلر
لریعنی مثل مختاراست همچو دُر
لریعنی آیین شب یلدایی
مخالف است با هر تب جدابی
لریعنی که خلاصه های عزت
دررگ او جاری شده شهامت
لریعنی چشمه زلال غیرت
نه باشعار با عمل حریت
یابنویس لریعنی بختیاری
تاننویسیم نام لرتکراری
میان ترک نبوده هیچ تفرقه 
یاکردنویسد اقوام نـقده
وقتی نویسید قوم بختیاری
یعنی که توبا لر نداری کاری
نگن جدا از لر خودت راعزیز
که لرکوچک رانباشد ستیز
بزرگی برجدانویسی هرگز
کاررون گرفته جان خودراازدز
پاک نما بدعت خودگرایی
که نام خود جداازلربخواهی
اگرچنین است که شمابگویید
پس لرستان را با چه گل ببویید
لریعتی کهگیلویه تالرستان
ازیاسوج بوده تا تمام ایران
یااینکه حذف کنیم همه نام لر
بگویبم که بختیاری بام لر
برادرم:
نام کبیر همیشه ازصغیر است
اگرامیری بوده ازدلیراست
نوشت علیا مثنوی درد خویش
که تفرقه بوده ره آوردنیش
نوشتم این گلایه را من بجان
که لرهمه برابر است و یکسان
فرق است میان قوم وایل وتبار
هرقوم داردازخودایل های بسیار
این قوم بوده معنی صد ایل درد
که بختیاری جمع نبوده هست فرد
لر یعنی لا که دارد بوی نفاق
از ر ردا گرفته بوی وفاق
توکه بزرگی گویی که سرحدم
چرابه من میگویی که کوچکم
مگربزرگی وسعت زمین است
یااتابک باکوچکی قرین است
من از نیای  سرداراسعدم
که ازبزرگان صدهاعهددرگم
نگودیگر برادرم توچنین
این اختلاف تواز،استعمارببین
آن انگلیس دشمن نام ایران
چنین نموده تفرقه درمیان
بخت نموده یاری گشته ای لر
نه آنکه خودجداکنی چون انبر
این انشعاب لوله  گازکه نیست
به هرکجاخواهیدگذاربدبه لیست
اگرکه توخواهان نام لری
بایدازاین خودبینی درگذری
لرکوچک لربزرگ نداریم
 باهفت وچهاریازده برادرداریم.
دوازدهم امام غائب ماست
یعنی که این یک انتظاری بجاست
 
 شاعر:علی(علیا)سرابی یاقوند
 


:: بازدید از این مطلب : 1038
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 02 دی 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

 *(((❲❲❲❲❲یااباعبدالله الحسین❳❳❳❳❳)))*


*علیانــوشت✍.... آنچه راکه دارایی ازدارایی اش پرداخت....*

*مراسم شب تاسوعای حسینی باحضورعمارانقلاب نماینده محبوب ومردمی اندیمشک...*

                                                         *سردارصیدعیسی دارایی*

*حال وهوایی دیگرداشت شب تاسوعای امسال صحبتهای نماینده شهرستان...*

*درحاشیه مراسم درحالیکه سرداردارایی بغضی درگلونهفته داشت وچشمانش بارانی باصدایی حزن انگیزچنین فرمود...*

*علی بغضش رافروخورد...*

*به سکوت وطاعت علی دین محقق می یافت...*

*زهرانقش برزمین شد...*

*عباس بایدمی رفت رفت...*

*وحسین به تماشای رفتن برادرایستاد...*

*مثل همان روزکه ریسمان برگردن پدرانداخته بودندوبه سمت مسجدمی کشیدوحسین داشت نگاهشان می کرد...*

*عباس رفت ونه اب امدونه عباس..*

*به جای اب بازوانی بودکه قطع شدوسری که ازفرق شکافته شدوچشمانی که میزبان تی��های دشمن شد...*

*گویاسرداردارایی دلش فریادی میخواست ازجنس شنیدن تابگویدازنامهربانی جهالت...*

آری آری...

عباس بود و دامن پر مهر حسین و لبهایی که به سختی به شوق دیدار برادر حسین را یا اخی خطاب کرد...

*ابراهیم ازجابرخیزونگاه برگردان به سمت کربلا...*

*اینجابه صلاخه می کشندحسین ویاران حسین را...*

*اینجابه قربانی بودن اکتفانمی کنند...*

شمشیرها و تیرها به سمهای زهراگین الوده اند....

از گلوی طفل شش ماهه گرفته تا چشمان عباس و قلب مهربان حسین...

*اینجاست قربانگاه ابراهیم...*

اینجا اسماعیل ها قربانی می شوند...

*کودک وپیروجوان....*

*اسمانی هاامشب به میهمانی ستاره هامی آیند...*

*وعشق دراین وادی بیابانی به زیباترین تفسیرهامی نشیند...*

*شرافت،غیرت،شهامت،استقامت،اطاعت،ولایت....*

یکی عباس..

یکی اکبر ...

یکی قاسم...

یکی اصغر...

*ودراخر حسین وذوالجناح وسرتاسرهمه دشمن...*

*طوفانی ازاحساسات به پاشده،اینجاهمه چیزبوی خداگرفته،....*

*حتی ثانیه هاهم خبردارایستاده اندتابشنوند....*

                                   *کیست مرایاری دهد....*

*تمام تنش خون ودردوزخم ودرونش پرازغم ودردورنج*

*گودال است وحسین است*

*آنطرفترنگاه پرالتماس زینب..*

*ومی ایدکسی نزدیکتر...*

*برق شمشیررامی بیندازهمان دورزینب...*

و دست و پا زدن حسین زینب را می برد به کوفه و مدینه...فرق شکافته و پهلوی شکسته و جیگر پاره برادر...

*بایدصبوربود..ومقاومت کرد....*

*بارهاشنیده بودازمادر...*

*چشم می دوزدبه اسمان...*

*دخترعلی است...*

*کوه استقامت است واسطوره صبر...*

*وعاشوراعاشورامی شودوقتی سرحسین ازتن جداوخیمه هابه اتش کشیده می شود*

*آفتاب طاقت دیدن این همه غم رادرخودنمی بیند...*

پناه می برد پشت کوههای سنگین و خورشیدی دیگر در دل آسمان می نشیند....

بوی دود می آید و خاکستر...

*وصدای فریاد...*

*تازیانه هاست که محکم برتن کودکان می نشیند...*

*سردارآرام آرام قطرات شبنم جانش ازکوه گونه های سرخ شده ازسیلی زمانه ناسازگارسرازیرمی شودتاشایدبه فرات غیرت برسداین چشمه...*

*میهمانی تمام شد...*

*وقت رفتن است...*

*چندان فرقی باقبل نکرده...*

*وقتی امدندسربه تن داشتندوحالاکه می روند سربه سرنیزه...*

*وقتی آمدندتن هایشان سالم بودوحالا که می روندتکه تکه روی همان خاکهای داغ جا می ماندند...*

*میهمانی تمام شد...واین آغازرقصیدن برروی خارشد....*

*شایدسرداردارایی میخواست بازبان بی زبانی بگوید....علی تنهاست...امام حسن دربقیع غریب است....حسین راتنهامگذاریدای اهل کوفه....*

*وشایدهم چنین است...قیام مختارعبرت انگیزباشدبرای کوفیان.....*

*دلنوشته:علی(علیا)سرابی یاقوند*


#محرم_شب_تاسوعا
#دلنوشته_های_سوزناک
#مجلس_برجام_بی جام
#لبیک_امام_خامنه ای
#صید_عیسی_دارایی
#هیئت_عزادران_علی_اصغر
#شعرهای_عاشورا
#عماریون

 


:: بازدید از این مطلب : 811
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 01 آبان 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress


:: بازدید از این مطلب : 475
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 08 شهریور 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

 



:: بازدید از این مطلب : 856
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 06 شهریور 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

 

سلام دوستان عزیز

جهت مشاهده نماهنگ های  زیبای مذهبی واجتماعی ازجمله

نماهنگ های فوق العاده تماشایی لری بااجرای اساتیدبنام موسیقی لرستان همچون

سیف الدین آشتیانی،ایرج  رحمانپور،فرج علیپور،رضاسقایی،محمدباجلوند و...

به لینک زیرمراجعه نمایید.


www.aparat.com/asirdel110 

 



:: بازدید از این مطلب : 1051
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 23 تیر 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

*سلام بنام حضرت دوست ڪه هرچه داریم ازلطف وڪرم اوست...*

*بنام حرمت که اگه ازبین بره دوستي دیگرمعنایي نداره...,

یادقبیله

    نام‌آوران قافله از یاد رفته‌اند

 *لُرهای باشرف،محله ازیاد رفته‌اند*


 *من مانده‌ام به‌راستی!اچنین بی صدا؟*

     *شیران مانده درتله ازیادرفته‌اند*


   *«مجلس تمام گشت وبه آخررسید کار»*

   *اسطوره‌های حوصله ازیادرفته‌اند*


    *چپ،راست می‌زندونیز…مردمان لُر*

     *درپشت این معامله ازیادرفته‌اند*


  *این قوم قصه سازخاک«مفرغ وبلوط»*

    *بی بحث وبی‌مجادله ازیادرفته‌اند*


*اینان که زیرضربه‌ی جنگ آنچنان شدند!*

     *حالابدون یک فاصله ازیادرفته‌اند*


    *دیروزجنگ،نام‌شان آوازه بودامروز*

       *مثل نمازهای نافله ازیادرفته‌اند*


   *شعرم فدای طاقت این مردم نجیب!*

    *کاین گونه بی‌مجادله ازیادرفته‌اند*


    *دیشب آسمان پرستاره بودازعشق*

   *امروزدراین چلچله ازیادرفته اند*


   *علیانداردانتظارازمردم شهرغریب*

    *مثل شهیددغاغله ازیادرفته اند؟*

     

     *شعر:علی(علیا)سرابی یاقوند*


                 *التماس دعا* 



:: بازدید از این مطلب : 910
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 22 تیر 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

 

 

 

 

 

 

 

پیر ما گفت شهادت هنر مردان است عقل نامرد در این دایره سرگردان است

 

 

 پیر ما گفت که مردان الهی مردند که به دنبال رفیق ازلی می گردند

 

 

 

 

 

 شهدا رفتند و ما مانده ایم . برای جانبازان که ماندن چه کردیم  

 

 

بسم رب الشهدا و الصدیقین

 

 

دلم را به آسمان ها می سپارم تا نوشته هایش را به تو نشان دهد تا شاید دفتر قلبم را ورق بزنی و گوشه ای از آن را بخوانی پس برایت می نویسم ، از دل غریب خود برایت می نویسم ، آری خیلی دلم می خواست با تو بودم در میان ابرها ، پیش خدا بودم نمی دانی که چقدر برایت دلتنگم، اشک هایم سرازیر است ای شهیدم، می خواهم با تو صحبت کنم اما با چه زبانی ؟!... با این زبانم که پر از گناه است؟نه نمی توانم! چگونه می شود مهمان آسمان باشم و با زبان زمینی خود صحبت کنم نمی دانم ، چه کنم ؟ پس با زبان کودکی ام برایت می نویسم چرا که به آسمان نزدیک تر است.هرصبح تصویر تو را می نگرم تا شاید تو هم به من نظری کنی نمیدانم نظرمیکنی اصلا می آیی؟ حتما ، تو می آیی . باور کن ، هر روز عطر وجودت را حس می کنم اما چرا نمی بینمت ؟ چرا صورت پر نورت را برایم نما یان نمی کنی ؟ می دانم ، این تقصیر چشم های من است. آن قدر گناه کرده ام که این گناهان چون پرده ای روی چشم ها یم شده اند و من تو را نمی بینم ای کاش دستم را می گرفتی تا این قدر احساس تنهایی نمی کردم . ای شهیدم ، تو اتینک در آسمان ها ماه مجلس شده ای عین ستاره ها چه زیبا می درخشی خوش به حال آن شبی که تو به آن نور می دهی تو به آن آرامش می دهی ای کاش من هم شب ها به جای خفتن در زمین در آسمان ها بودم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شهر شهید پرور اندیمشک ، خون گرم و استوار نام این همه شهید را فریاد می زند  حرف های من تازگی نخواهد داشت ولی روح می گیرد از پر و بال این شهیدان آن روزها که صدای الله اکبر با عمق احساسی وصف ناپذیر از سینه مردمانی ستم دیده پایه های ظلم را می لرزاند ، روزهای نزدیک به انفجار نور ، شهرمان از شجاعت آلاله ها دلگرم بود.ترس دیگر دست و پای کبوتران را نمی بست آمده بودند اثبات کنند در جبهه های حق و باطل ، حق را دلیرانه فریاد می زنند .

 

 

 

 

 

اگر سرتاپای وجودم بلرزد از یاد آوری نامشان سزاست چرا که ره بی انتهای شهادت ، مردانی بزرگ می طلبد و این عزیزان برایم مظهر واقعی اخلاصند . پس به شکرانه این رشادت ها و برای احترام به ساحت مطهرشان در طول این خیابان گام بر می دارم و در هر قدم خویش برای روح بلندشان صلوات خواهم فرستاد .

 

 

ای شهدا برخیزید گویی این جا همه چیز تمام شده است و انگار نسل جهاد دیده دیروز،به خط پایان رسیده است.اگر سراغمان نیایید و کلامی و حرفی بر زبان نیاورید ما هم کم کم باورمان می شود که همه چیز تمام شده است.باورمان می شود که دیگر رد پایی از شما پیش رویمان نیست ،باورمان می شود که ما هم دیگر باید مد،پرستیژ،آنگارد محاسن ،تیپ اداری و خلاصه همه چیزمان مثل آدم شود !!! اگر شما حرفی نزنید باورمان خواهد شد که امام جلوی چشمانمان جرعه جرعه جام زهر را نوشید و رفت و همگی گفتیم ،الحمد لله جنگ خانمان سوز تمام شد!!! ای شهدا که جوانمردی فقط در ذائقه ی شما بود،لحظاتی از خلوت بهشت فارغ شوید،زخم ترکش ها را فراموش کنید و از ما دلجویی کنید.بعد از شما لباس خاکیمان را از تن درآوردند اجازه نداریم مثل آن روز ها بگوییم "التماس دعا" !!! به ما آموختند که چگونه بخوانیم و بنویسیم !!! 

 

 

ای شهدا،دنیای بی شما و بی امام سخت است ! ای خوش انصاف ها ، اینجا دیگر با خاموشی بلدوزرهای جهادگران ،سنگر و خاکریزی که صداقت و درستی را بنا کند یافت نمی شود.اینجا فانوس ها خاموش است.خیانت به رفیق قاموس و جاویدان و رسیدن به جاه و مقام به بهای خاموشی عزت نفس است . ای شهدا اینجا دیگر از عروج خبری نیست و همه از برای "فنا"دست و پامی زنند . دست های ناپاک به هم گره خورده تا بر نسل جوان امروزی روح بی اعتقادی و دین زدگی را جریان دهد. 

 

 

دنیای غرب بر دل ها طبل هوس می کوبد و روزگار مردم پر فتنه ای که با زبان دین جویای مراد دنیا و مسند و بقا بر قدرت خویش اند و از تکه تکه شدن پیکر ها نردبان صعود می سازند اگر در برابر مظالمشان کلام حق بگویی به "مسلخ گاه"هوی و هوسشانقربانی می شوی و خلاصه اینجا بازار هزار رنگ بی مهری هاست. اینجا ساکنینش به جرم بی وفایی محکومند .آری شهدا برای همین است دلمان تنگ شماست از قول ما به امام بگویید قرار ما این نبود .دیگر از شما گفتن از چند شب خاطره فراتر نمی رود گریه و حسرت در فراق شما به جهالت و حواس پرتی یاد می شود .ای شهدا، به داد ما برسید،اینجا ماندن سخت است. در قنوتمان دلتنگی شماست و در سجده هامان بی تابی فراقتان و در رکوع هایمان خمیدگی دوری از شهادت است .ای شهدا سکوت غربت مان ،درد ناک ترین دردیست که تاب تحمل را از وجودمان زدوده است. ما هرگز به چنین صلح سبزی !!!!! فکر نمی کردیم و تنها میدان های سرخ ،اندیشه مان بود و اینک در قبیله درداز همه کس ما بازمانده ترینیم . به جرم بی شهادتی ریاضت تدریجی مرگ را منتظریم و در تب و تاب وصل به شما لحظه شماریم ، واگر این نباشیم باید آنقدر بی تفاوت شویم که همه چیزمان را یک شبه فراموش کنیم تا ما هم به نوایی برسیم و از راه کارهای تملق و چاپلوسی با فراموشی تفکر امام ، خادمین درگاه مصلحت اندیشان شویم . ای شهدا در روزگار فقر محبت ها نگاهمان لبریز از باده التماس به شماست اگر خوب گوش کنید خواهید دانست که دل شکسته ما بهترین تاری است که در فراقتان شب و روز را می نوازد . بعد از شما تحمل خیلی چیز ها سخت است به بهانه صبر ما را به "سکوت" مرگ آوری دعوت می کنند.

 

 

 

 

 

کام یابی های دنیا مقدمه فراموشی ذکر خداست و خاتمه اش با لبخند شیطان مأنوس است . ای شهدا ما برای شما صبر می کنیم ولو با فنا و فراموشی مان.

 

 

 

 

 

ای شهدا شما که در جلوت دوست خلوت انس یافته اید دستی بر دل های پیر رنج ما برآورید.

 

 

 

 

 

خداحافظ ای شهدا ، ای گلبرگ های خونین شلمچه ، ای لبهای سوخته فکه ، ای گلوهای تشنه ، ای تشنه های فرات شهادت ، خداحافظ ، شما رفتید و مائیم و راه نا تمام ! ...

 

 

 علی سرابی یاقوند

 

 



:: بازدید از این مطلب : 941
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 20 تیر 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

 برای اوالینبار 

 خاطره ای ازساحل نشینان عملیات کربلای تقدیم به ارواح طیبه شهداء


بیاد کسیکه آخرین حلقه فیلم دوربینش اولین عکس مزارش شد


شهید کریم سرابی 


هوالمحبوب


گردان حمزه سیدالشهدا اندیمشک دیماه سال ۶۵


ساعت حدودأ سه بعدازظهر۲\۱۰\۶۵ با فراخوان جانمحمدجاری گروهان الحدید که گروهان غواصی و خط شکن بود در گوشه ای از فرودگاه آبادان تجمع کردند تا فرمانده جاری آخرین توضیحات‌ را بر روی کالک عملیاتی که از قبل بچه های اطلاعات عملیات ترسیم کرده بودند برای آخرینبار توضیح دهد همه بچه ها تمام حواس به صحبتهای فرمانده بود . چهرهای شهدا کاملا مشخص بود و ….. بعداز اتمام جلسه کریم مرا صدا زد و چند دقیقه ای برایم از واقعه عاشورا گفت و درپایان گفت شنیدی جاری چی گفت . گفتم منظورت!! لحظاتی سکوتی معناداری کرد گفت اگر احیانا معبر باز نشد آماده ام برای عبور از معبر دوباره سکوت کرد باز جمله را تکرار کرد آماده ام برای رفتن رو معبر من هم زبانم بند آمده بود و فقط نگاهش میکردم گویا میدانست هردو مسافریم او مسافر سرزمین بهشت و .من مسافر سرزمین مجازی . چراکه تمام جملاتش از آینده بود که بعدها متوجه معانی برخی از آنها شدم خلاصه اومدیم بیرون فرودگاه برای وضو و مهیا شدن برای حرکت که صدا زد علی صبر کن .رفت و تیمور نظر زربن با دروبین آورد اما تنها یک قطعه از حلقه فیلم باقی مانده بود و بدون توجه به من گفت تیمور از خودم تنها بگیر .نگاهش کردم لبخند زد و گفت ناراحت نباش از توهم میگیرد منم سکوت کردم و فقط نگاهش کردم و اوهم لبخند میزد  

گردان حمزه سیدالشهدای اندیمشک خودرابرای عملیات کربلای ۴ آماده کرده بودوماه ها آموزش های مختلف غواصی وآبی خاکی راپشت سرگذاشته بودوهمه درفرودگاه متروکه ی آبادان بااشتیاق زیادمنتظردستورورمزعملیات بودند

 در فرودگاه هرکس به حال خودش بود، فکر می کردی اینجا کسی نیست. ولی چشمانت می دیدند که در زیر نخل ها بچه های بسیجی سر در جیب فکر فرو برده اند و در عالم خود به سیر و سیاحت می پردازند.

 سکوت بود مثل حالت بغض فروخورده ای در گلو، سکوتی بود مثل ریزش آبشاری در دل دریا، سکوتی بود به رنگ سبز که بوی گل نعنا می داد، سکوتی بود به رنگ سرخ شقایقی در آخر یک روز بهاری.روی شاخسار بلبلان جفت جفت سردرگریبان هم نغمه فراق سر می دادند و تو می دیدی که چگونه غنچه ها برای شکفتن پیش پای بلبل از هم سبقت می گرفتند.

باد دست می برد و گیسوان سروها را شانه می زد و با نخل ها از پیمانه دوستی آهسته نجوا می کرد. روزگار باد بود و باران،‌ وقت باروری زمین بود و رعد آسمان، زمین به خود می بالید و نرگس ها مست بودند و بی قرار.

 روز در تلاطم آخرین نفس خود، لحظه ها به سرعت سپری می شد و روز سوم دی ماه ۶۵ می رفت تا آخرین ساعت های خوش را به پایان برساند. قلب فرودگاه آبادان به تپش افتاده بود، زمزمه های خداحافظی انصارالله همراه با هق هق گریه های سربازان گمنام خمینی(ره) ملائکه را به تعجب و داشته بود و باند پرواز برای شهدای آینده آماده شده بود.

سرانجام لحظه حرکت گروهان غواص فرارسید. طبق معمول هر کس دست یکی را گرفته ومی گوید فلانی اگر رفتی شفاعت یادته نره، فلانی سلام ما را به شهدا برسان و...

ومن هم فقط غرق تماشاشده بودم

 سوار بر تویوتا بطرف جزیره مینو حرکت کرده و در کنار اروند خروشان پیاده شدیم تا دقایقی دیگر گروهان الحدیدمیرفت تا به قلب سیاه دشمن بعثی بزند

 هنوززمزمۀ تلاوت قرآن ازمیان لب های *شهیدکریم سرابی بگوش می رسید... بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء گروهان به طرف خط براه افتاداز کنار یکی از سنگرها که رد شد صدای روح بخش دعای توسل با صدای حاج صادق آهنگران بگوش میرسید. یا فاطمه الزهرا یا سیدة نساء العالمین ـ اینجای دعا را بفال نیک گرفته با قلبی مطمئن براه خود ادامه داد.

 لشکریان امام زمان(عج) برای اینک هنگام حرکت در آب از هم جدا نشوند، طنابی را آماده و به تعداد هر نفر گره ای را به فاصله یک متر روی این طناب زدند و گره اول را گذاشته بودند تا انشاء الله حضرت ولیعصر(عج) سرطناب را بگیرد و اصحابش را هدایت کند.

 عملیات شروع شده بود و بسیجیان جان بر کف با یورشی جانانه از خط مقدم دشمن گذشته و به قلب سپاه بعثی زدند... فردا صبح هنگامی که هوا روشن شدخبرها این بود: 

خون فرمانده گروهان غواص شهید جان محمد جاری در ساحل اروند، به جریان افتاد تا که به ابد راهش بماند...


 راز نهفته تعجیل شهید ماشاالله ابراهیمی در آخرین نمازش آنجا که به نیروهایش فرمود "برخیزید که دیگر جای درنگ نیست، اینک زمان رفتن است" برای جاماندگان کاروان مرگ سرخ، وقتی روشن شد که ماشاءالله پس از جنگی جانانه چشم به آسمان دوخت و بسوی ملکوت اعلی پرکشید...

 شهیدجهان مالزیری به جهان دیگر شتافت، چرا که این جهان جای ماندن نبود و شهیدشهرام کیخا با یک لبخند زیبا دلهای ما را همیشه داغدار کرد.و شهید۱۵ساله حسین نیازی با زمزمۀ یا حسین(ع) در آخرین لحظۀ زندگی کوتاه و پربارش به سوی جایگاه ابدی رهسپار شد تا به ما بگوید هیچ نیازی به این دنیای پر معصیت ندارد...

★ شهیدکریم سرابی رفت تا از سراب دنیای فانی به حقیقت محض الهی بپیوندد و★ شهیدجهانگیر پاپی رفت تا با شهادت سرخ خویش نهال سبز اسلام ناب محمدی(ص) را جهانگیر کند.

 و اینچنین بود که مردان مرد و شقایق های خونین و دلاوران عرصۀ آتش و خون، بعد از پرواز از فرودگاه آبادان به آسمان ارغوانی پر گشودند و رفتند تا ما بمانیم و بار امانت آنها را به دوش بکشیم... و امروزدلم دوباره گرفت باابری ازباران خاطرات هنوزهم درمیان آنهمه سکوت نخل های بی سرونهرهای جاری واروندخروشان صدای شهیدکریم سرابی که میگفت هنوزعمربن سعدهازنده اندهنوزیزیدیان زنده اندوهنوزهم امام حسین علیه سلام فریادمیزندهل من ناصرٱینصرنی ؟درگوشم طنین اندازشده وعطرشهدافضای اطاق تنهایی ام را خوشبونموده انگارقراراست خبری آیدشاید......


             التماس دعا

علی (علیا) سرابی یاقوند

۱۸/خرداد/۹۴ساعت ۱۵








:: بازدید از این مطلب : 938
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 17 تیر 1394 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : lorpress

تقدیم به :

شهدای قوم بزرگ لردرعرصه دفاع ازانقلاب وتمام کسانیکه

هنوزدرعشق وشورولایت سرمست وجاوادن ؛ گوش به فرمان

ولی امرمسلمین امام خامنه ای استوارایستاده اند...

هوالجلیل

فرزند کوهستانیم از نسل باران

داریم نشاط دیگری با چشمه ساران

آن رود و جنگل صفای دیگری داشت

کوه را حال و هوای دیگری داشت

برف حواشی اندک اندک آب می شد

احساس ما هم بستر آب می شد

شاهین اوج قله اش پرواز می کرد

آهو به روی صخره هایش ناز می کرد

مَردیم و با مردانگی ها آشناییم

فرزند آریو برزن از کوه دفاییم


مهمان نوازی خصلت ممتازمان است

آهنگ برنو بانگ طبل و سازمان است

اهل صفاییم و باکینه اندر پنجه بودیم

از ظلم ارباب زمانه رنجه بودیم

ما با صدای پای اسبان خو گرفتیم

ما انس با رقصیدن آهو گرفتیم

ما با بلوط ریشه در خاک آشناییم

با کعبه ی دل زمزم پاک آشناییم

ما از حریم خانه کردیم پاسبانی

ماندیم به تاریخ حوادث جاودانی

در راه دین صدهاگل نو رسته داریم

ما ساقی میخانه مان را دوست داریم

مابا دلیری ها شهادت پیشه کردیم

گفتاررهبررابه دل اندیشه کردیم

علیااگرامروزچنین برغم سواراست

برگُردِه اش آثارزخم هاماندگارست


...علی سرابی یاقوند...

 

کپی بدون ذکرمنبع ممنوع


 



:: بازدید از این مطلب : 2048
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 05 تیر 1394 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران